سرزمین عجایب
Tسلام عزیز مامان .... سلام نفسم ....


شکر خدا این روزا حالت خوبه و روز به روز داری شیرین تر و خشگل تر و البته بزرگتر و خانوم تر میشی ... اینقدری که
بعضی وقتا باورم نمیشه که تو همون دختر کوچولویی هستی که یه زمانی از عروسکهای بیبی برن هم کوچکتر بودی ....



عروسک مامان این پست مربوط به آخرین روز ماه دی سال 1394 هست که من و شما و بابا به همراه ایمان رفتیم سرزمین
عجایب .... 
اول که کلی ذوق کرده بودی بعد هم با تعجب به اسباب بازی ها نگاه میکردی.... اولین بازی که سوارت
کردم تاب بود که فقط با تعجب نگاه میکردی و زودتر از تایم تموم شدنش پیاده کردم انگار خیلی خوشت نیومد بود ...

اما بازی های بعدیکه سوارت کردمو دوست داشتی .. یه قطار هم با همدیگه سوار شدیم که اونم خوشت اومده بود
....












و اما یسنا خانوم که منتظر هستن تا ذرتشون آماده بشه ....





سرزمین عجایب 
